تبليغاتX
Laf is Love

Laf is Love

دوستی قبل از ازدواج

دوستی قبل از ازدواج


شبهه: دوستی وعلاقه به جنس مخالف عیبی که ندارد هیچ، تازه باعث شناخت بیشتر برای ازدواج است و مسلما در ازدواج هر چه شناخت بیشتر باشد، تفاهم و سازگاری بیشتر است.پاسخ: دوست داشتن جنس مخالف و ایجاد رابطه دوستانه با او خارج از حدود شرعی آثار و پیامدهای منفی متعددی دارد و در هیچ صورت خالی از اشکال نیست چون:







۱. فکر شما را در ابتدای جوانی از درس و پیشرفت باز داشته است،

تنها در مسیر شهوات و غرایز نفسانی قرار می‌دهد.


۲. موجب اضطراب و نگرانی شما می‌شود (چون می‌خواهید کسی از

این ماجرا مطلع نشود، برای او خواستگار نرود، و…)


۳. دوستی و ارتباط عاشقانه ولو به صورت یک نگاه، راه را برای

لغزش‌های گسترده‌تر و عمیق‌تر هموار می‌کند.


(زنان بزرگان مصر که زلیخا را به خاطر علاقه‌اش به یوسف سزنش می‌کردند، تنها با یک نگاه آلوده، خود شیفته یوسف شده و خواستار برقراری روابط با او شدند. سوره یوسف.



۴. چنانچه پس از مدمت‌ها ارتباط با او، به خواست خود یا به اصرار خانواده با فرد دیگری ازدواج کند، ضربه روحی سختی به شما وراد خواهد شد.



5. چنانچه پس از ارتباط دوستانه، با او ازدواج کنید، ممکن است همواره به یکدیگر بدبین باشید و سابقه ارتباط قبلی خود را، دلیلی بر امکان خیانت هر یک به دیگری بدانید.




۶. عشق و علاقه شدید قبل از ازدواج، به شما امکان بررسی خصوصیات دیگر او را نمی‌دهید و لذا ممکن است پس از ازدواج احساس کنید که هیچ سنخیتّی با او نداشته‌اید.تذکر: طبق روایات ما آنچه باعث استحکام و تدام دوستی و علاقه می شود، ایمان، اخلاق خوش و دینداری است، و دینداری با این روابط سازگاری ندارد. البته دین بهما اجازه می دهد هرگاه تصمیم جدی برای ازدواج گرفتیم، با فرد مقابل(جنس مخالف) گفتگو کنیم تا به تفاهم ها و اشتراک هم برسیم و زندگی معنوی خوبی را با هم شروع کنیم.



۷. خشم و نارضایتی خداوند متعال را برای خود خریده‌اید زیرا او روابط با جنس مخالف را جز در چارچوب شرع مجاز نمی‌داند.



این همه بخش از پیامدهای نامطلوب ارتباط با جنس مخالف است. اماّ در پایان، به شما توصیه می‌کنیم:

الف) اگر واقعاً آن فرد را از جهات متعدد ایمانی، اخلاقی، خانوادگی، و… شایسته و مناسب برا خود می‌دانید و در خود و خانواده‌تان آمادگی برای ازدواج را می‌بینید، خوب است به صورت رسمی از آن دختر خواستگاری کرده و عقد کنید تا پس از ایجاد شرایط لازم، مراسم عروسی را برگزار نمائید.

ب)  ولی اگر شناخت چندانی روی فرد نداشته، یا خانواده با ازدواج شما موافق نباشند، بهتر است؛ توکّل بر خداوند متعال و سعی فراوان، رابطه خود را با او قطع و یاد و خاطره او را نیز از ذهن خود محو نمائید. در این صورت به آرامش روانی لازم دست یافته و به خواست خداوند در زمان مناسب با فرد شایسته زندگی خانوادگی را آغاز خواهید کرد.


+ نوشته شده در ساعت 14:5 توسط ATa |

عشق ها دیگه مقدس نیست

خدایا
      

  به نام عشق بزرگترین دروغ دنیا  



سلام .عاشق ها

روز به اینجا می رسید که کسایی که اینقدر
عمیق توی عشق و عاشقی واین جور مسایل غوطه ور میشن حتما" افسردگی خواهن گرفت
غصه و بغضه دل تنگی و
من می گم وقتی که عاشقه کسی هستید یه مقداری از این فضا دور بشید
رفتن سوی مسایل عشقی و عاشقی حتما" غمگینی وغصهو شکست
و مشکلات دوران زندگی رو به دنبال داره

95 درصد ازدوستی ها آخرش جدایی از آخر یکی شون جدا میشن

شاید 5 درصد از دوستی ها به ازدواج برسه اونم شاید
       
عشق و عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنوع 
    





+ نوشته شده در ساعت 18:51 توسط ATa |

خسته ام


من نه عاشق هستم و نهمحتاجنگاهی که بلغزم بر من

من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب

که به صدعشق و هوسمی لرزم

دیگر دلم به هیچسلامی خوش نمیشه

همه سلام ها آغاز یکخداحافظیاند وهمشون تلخ!

برای همین تلخی خداحافظی را در همان سلام اولمیچشم!



اومدم که پس بگیرم تورو از چنگال تقدیر
اومدم که مال من شی،اومدم اما چقدر دیر
من فراموشت نکردم نه تو از یاد من نمیری
حتی الانم نمیشه عشقو از من پس بگیری

من که از هر چیزی ترسیدم

سرم آمد!

پس  تمرین می کنم

کمی از خوشبختی بترسم !!!!


  نمیخوام دیگه برگردی تو که تنهانمیمونی 
          
ولم کردی به جرمی که خودم حتی نمیدونم

+ نوشته شده در ساعت 0:40 توسط ATa |

چقدر سخته عشقت پیشت نباشه

                                              

چقدر سخته عشقت پیشت نباشه

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته



به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی




و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی




حس کنی هنوزم دوسش داری




چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی




که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه




چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی




اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی




چه قدر سخته وقتی پیشته سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی




چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکنی تا متوجه نشه...




چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!




چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه



دونه های اشک صورتت رو خیس کنه




اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری




چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی



و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی



گل من باغچه نو مبارک






+ نوشته شده در ساعت 20:38 توسط ATa |

بیآ قدمْــ بزنیمــ...

546     

      ان الله یحب التوابین

پس تا خدایی هست که وقتی دلت میشکند ارامت میکند او را رها نکن


 بیآ قدمْــ بزنیمــ...

                                                                      
    
 من بآ تو...

 

تو بآ هَر که ـدلتْ خوآستْ...

 

فقط ْبیآ قدَمْ بزنیمـْ
                                        
                             

چـِـﮧ غَریبـآنــﮧ مے گُـذَرَند

 اینــ جُـمعــﮧ هـآےِ سوتـــُ ڪـور ...

 پَســ ڪُـجـآیـے ـآقـآ ؟


تـــو دِلــــمـ  فقَــطـ یِــهـ  بـــار مِهمونــیـــ

بــــود

 تـــو اومــدیـــــــــ

      
به سـلام ها دل نمـی بـندم
                                                           از خداحـافـظی ها غمگیـن نمی شوم 
                                                                     دیگـر عـــادت کـرده این دل
                                                  به تکــرار یکنـواخـت تنهای دوری !
              خداجونـ میشــﮧ اِمشبـ منو تو بغلـ بگیرے؟ بگے آرومـ توے گوشمـ دیگــﮧ وقتشــﮧ بمیرم         
   ty         ty   


+ نوشته شده در ساعت 18:57 توسط ATa |

خودکشی سمیه? عشق چیه؟یک داستان واقعی

ui      
سمیه? عشق چیه؟
نویسنده یکی از شاهدین اتفاق { ی . م}
من از طریقه ایمیل خانم
{ ی . م}  دریافت کردم
این
داستان واقعیه این اتفاق در تهران.....


ata jOon

من که این داستان رو
خوندم اصلان گریه نکردم
اصلان

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دروغ گفتم
تا الان دو بار این
داستان و خوندم
                 گریه کردم


نویسنده یکی از شاهدین اتفاق { ی . م}

سر کلاس درس بودیم نیوشا پرسید:هی بچه ها چه کسی تا الان عاشق شده؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند
ناگهان سمیه
یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود.
سمیه 4روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش زهره موضوع رو ازش پرسید .
بغض سمیه ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم وارد کلاس شد اونو دید
و
گفت:سمیه جان چرا گریه می کنی
دوباره معلم پرسید
گفت:سمیه جان چرا گریه می کنی
سمیه با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
سمیه گفت ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
سمیه گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید .سمیه
ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم
که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته
که به یه چنین عهدی عمل کنه.



www.Atajoon.blogfa.com
گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم
بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...تا جونم و بدم بهش....
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده
چه روزای قشنگی بود بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم
از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم
من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی
عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزوهرکسی به خاطرش بگذری
اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت
پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد
فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد
ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زد
رفتم جلوی دست پدرم و گفتم : پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره
بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت :
نه من نمی تونم بذارم که بجای من تو رو بزنه. من هلش دادم اون طرف و گفتم :
بخاطر من برو ..
www.Atajoon.blogfa.com
و اون رفت و پدرم من رو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.
بعد از این موضوع عشق من رفت
ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود:
عزیز همیشه دوست داشتم و دار سمیه
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم
شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقت
بودم
خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
سمیه که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت: دخترم می تونی بشینی
به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد
و ناظم مدرسه داخل شدو گفت:
پدرو مادر سمیه
اومدن دنبا له سمیه
؟ معلم پرسید چرا
www.Atajoon.blogfa.com
ناظم مدرسه گفت برای مراسم ختم یکی از بستگان
سمیه که صورتش از اشک خیس بود
بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان.
سمیه که صورتش از اشک خیس بود
صورت سمیه زرد شد
بدن سمیه شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت
سمیه ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
انگار یک شوک بهش واردشده
و
دیگه قلبش از کار افتاده بود
سمیه همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد






ܜܔܢܜܔܔܢܜܔܔܢܜܔܔܜܔܔܢܜܔܔܢܜܔܔܢܜܔܔܔܜܔܔܢܜܔܔܢܜ

tyu      

www.Atajoon.blogfa.com

نظر یاد تون نره

+ نوشته شده در ساعت 3:13 توسط ATa |

قلب




دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟                                                                                 

پسر: آره گلم عزیزم می دونم                                                                                          

دختر:منتظرم میمونی؟
پسر صورتش و را به سمت پنجره بر میگردونه                                       

  تا دختر اشک ها شو نبینه
گفت: منتظرت میمونم گلم .                                                         
دختر: دوستت دارم                           
                                                      
 بعد ازعمل، دخترداشت به هوش می آمد ، به آرامی چشماشو باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد    

پرستار: آروم باش عزیزم تو باید استراحت کنی                          

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت؟                    

پرستار: در حالی اشک تو چشماش جمع شده بود سرنگ آرامش بخش را  تزریق میکرد

            رو به دختره کردو گفت : تو میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟             

           دختربه یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد،                       

پرستار:شوخی کردم !رفته دستشویی الان میاد   

 



+ نوشته شده در ساعت 23:41 توسط ATa |

عکس های متحرک فوق العاده زیبا


عکس های متحرک فوق العاده زیبا
بقیه عکس های متحرک
ادامه مطلب
از دست ندین

67      





فغع    
بقیه عکس های متحرک
فوق العاده زیبا
ادامه مطلب

ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 15:34 توسط ATa |

رختخواب اصولاً از جذاب‌ترین موضوعات در زندگیه زن وشوهرهای ایرانی هست




رختخواب اصولاً از جذاب‌ترین موضوعات در زندگیه زن وشوهرهای ایرانی هست
یک جورایی هم در دنیا اینطوری شده که اصولاً آقایون باید دنبال این مسائل بدوبدو کنن
و

خانم‌ها هم ازش به عنوان اسلحه‌ای مرگبار علیه آقایون استفاده میکنند




و اما داستان
....... یک شب که من و
!! توی رختخواب مشغول ناز و نوازش بودیم.
در حالی که احتمال وقوع حوادثی بیشتر و بیشتر میشد یک دفعه اون برگشت و به من گفت :"من حوصله اش رو ندارم
فقط می‌خوام که بغلم کنی"
www.Atajoon.blogfa.com
چی؟ یعنی چه؟
و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار می‌کوبونه بهم داد
تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر ... هستی""
و بعد در پاسخ به چشم‌های من که از حدقه داشت در می‌اومد اضافه کرد
"تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختخواب بین من و تو اتفاق می‌افته؟"
خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم
فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم.
با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم
چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره.
بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفش‌ها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم.
در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشواره‌ای الماس
حضورتون عرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد.
حتی فکر کنم سعی کرد من و امتحان که چون ازم خواست براش یک مچ‌بند تنیس بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته‌بود.
نمی‌تونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزیزم"
در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت:
"عزیزم فکر کنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب کنیم"
www.Atajoon.blogfa.com
در همین لحظه بود که گفتم: "نه عزیزم من حالش و ندارم"
با چشمای بیرون زده و فک افتاده گفت:"چی؟"
"عزیزم من می‌خوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی."
تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که من برات چیزی بخرم برات مهمه""
و موقعی که توی چشماش می‌خوندم که همین الاناست که بیاد و منو بکشه اضافه کردم: "چرا نمی‌تونی من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشی نه بخاطر
چیزایی که برات می‌خرم؟"

خوب امشب هم توی اتاق‌خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط دلم خنک شده که فهمیده "هرچی عوض داره گله نداره"




www.Atajoon.blogfa.com



نظر یاد تون نره

+ نوشته شده در ساعت 3:0 توسط ATa |